تبلیغات
روزهای سابقاَ دو تایی
روزهای سابقاَ دو تایی
به یاد نانی و رابطه ای که از بین رفت... (7-6-89)
**نبودن هیچکس سخت نیست ، فراموش کردن یک بودن سخت است . . .**

دعا

شنبه 9 بهمن 1389  ساعت: 09:53 ق.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود عشقت
ولی آهسته می گویم خدایا بی ثمر باشد...





برف

یکشنبه 26 دی 1389  ساعت: 11:27 ق.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،دلم گرفته ،

مانی :

نانی داره برف میاد...
یاد اون روز برفی تو اون پارک پشتی بخیر...
چه روزی بود...

ادامه مطلب





انتظار

پنجشنبه 2 دی 1389  ساعت: 10:34 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

می دونی که خیلی بدم میاد از انتظار و تنها کاری که این روزها دارم می کنم انتظار و وقت کشیه می شینم به جای درس و مشق همش فیلم می بینم تا یکمی وقت بگذره...





عاشورا

پنجشنبه 25 آذر 1389  ساعت: 10:55 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،دلم گرفته ،

مانی :

امسال مثل دو سه سال پیش رفتم هیئت حاجی اینا برای پخت غذا... همش به فکرت بودم به یاد زمانهایی که زنگ می زدی و با هم می حرفیدیم... یاد اون وقتهایی که هر وقت موبایلم رو نگاه می کردم SMSت بود... ولی امسال تو این دو روز هیچ SMSیی در کار نبود، هیچ صدایی از گوشیم در نیومد...
یادش بخیر...
هنوز هم D.D ولی نیستی که بدونی...





عکس

سه شنبه 23 آذر 1389  ساعت: 04:17 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

خوشحالم... نه به خاطر اینکه نیستی بلکه بخاطر اینکه می بینم خوشحالی... عکس تو FBت رو که تو بوف انداختی دیدم... خوشحالم که می خندیدی...





خودت خواستی

پنجشنبه 27 آبان 1389  ساعت: 08:38 ب.ظ

نوع مطلب :دلم گرفته ،

مانی :

خودت خواستی که من مجبور باشم
برم جایی که از تو دور باشم
تو پای منو از قلبت بریدی
خودت خواستی که من اینجور باشم





فراموشی

یکشنبه 16 آبان 1389  ساعت: 12:13 ق.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،دلم گرفته ،

مانی :

نه، نمی‌توانم فراموشت کنم
زخم‌های من، بی‌حضور تو از تسکین سر باز می‌زنند
بال‌های من
تکه‌تکه فرو می‌ریزند
بره‌های مسیح را می‌بینم که به دنبالم می‌دوند
و نشان فلوت تو را می‌پرسند
نه، نمی‌توانم فراموشت کنم

شمس لنگرودی


ادامه مطلب





هوای بارونی

چهارشنبه 12 آبان 1389  ساعت: 07:41 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

هوا بد جور دونفره است...
یادمه قبلنا وقتی هوا این جوری بود و با هم بیرون می رفتیم یه عالمه پیاده راه می رفتیم...
اولین باری هم که پیاده روی طولانی کردیم با هم سر و ته ویلا رو راه رفتیم...
دلم تنگ شده برای اینکه با هم راه بریم و دستام رو بگیری...

ادامه مطلب





نقاشی درد...

شنبه 1 آبان 1389  ساعت: 11:42 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

نقاش نیستم ولی تمام لحظه های بی تو بودن را درد میکشم...
ادامه مطلب





چه

دوشنبه 26 مهر 1389  ساعت: 11:29 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

 چه زیبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذیرفتی! چه فریبنده! آغوشم برایت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم! چه  كودكانه ! همه چیزم شدی! چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردی ! چه ناجوانمردانه! نیازمندت شدم! چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمد! چه بیرحمانه! من سوختم...





حساب

سه شنبه 13 مهر 1389  ساعت: 08:59 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

حسابش رفته از دستم ؛ شبایی رو که به یادت خوابم می بره...





آغوش

دوشنبه 12 مهر 1389  ساعت: 06:25 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

دوست داشتم تو را به اندازه دوست داشتنم
در آغوش بگیرم ...
اما ،
چقدر فاصله دارم از تو
انقدر که فقط لبخند های تو را می بینم
و تو مرا هیچ ....





امشب شب مهتابه...

یکشنبه 4 مهر 1389  ساعت: 11:37 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

نانی عزیز...
امشب از اون شبهایی هستش که دلم می خواد با یکی درد و دل کنم...
سرم رو بذارم روی شونه هاشو تا می تونم گریه کنم...
راستش نمی دونم چرا؟ ولی می دونم که بدجوری داغونم...
تنهایی داره داغونم می کنه....
همش این شعر میاد تو ذهنم...

در رفت و آمد این روزگار نانجیب
من ماندم و سکون و خدای خود
من ماندم و هزاران هزار اشک
در چشم و گوش و صدای خود





اول مهر

چهارشنبه 31 شهریور 1389  ساعت: 10:54 ب.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

نانی جان، اول مهرت تبریک...

پ.ن: یاد قدیما بخیر...





معامله

دوشنبه 29 شهریور 1389  ساعت: 09:42 ق.ظ

نوع مطلب :درد و دل ،

مانی :

منصفانه جدا شدیم...تو رفتی و برای خودت زندگی میکنی ...من برای خودم می میرم ...!!





  • کل صفحات: 4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  

در باره بلاگ

  • مانی: اینجا می خوام یک سری حرفایی رو که رو دلم مونده رو بزنم... حرفهایی که دوست دارم نانی بشنوه... این حرفها کاملا خصوصیه و برای نانی (اینجا میزارم چون راه دیگه ای ندارم که شاید یه زمانی بتونه بیاد و بخونه...)
    ممکنه حرفام بوی سیاست بده، ممکنه بوی عشق بده، ممکنه بودی تنفر بده...
    ولی هر بویی که می ده اون احساس لحظه ایمه...
    و احساسی که دوست داشتم اگه نانی بود می خواستم بدونه...
    -----
    لطف کنین درخواست تبادل لینک ندهید، این مهمانهای پایین هم زمانی که هر دو صاحب خونه بودن اومدن، ولی الان یکی دیگه نیست که اجازه بده، من هم به تنهایی اجازه نمی دم...

آرشیو موضوعی

آرشیو

آخرین پستها

نویسندگان

لینکستان

نظرسنجی

  • اگر" دوستت دارم "را از طرف مقابل خودتون بشنوین چه فکری می کنین؟






آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • کل بارگزاری :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو